استخـوانها به شهر برگردیـد ، دلمان عطـر خاک می خـواهد
آسمـان هم بـرای دیدن خـود ، تکـه ای از پـلاک می خـواهـد
استخوانها کمی هوا ابریست ، چه بگو یم شما که می دانید
گفتن از بالهای خون آلود ، سینه ای چاک چاک می خـواهد
ماه هـر شب از التهاب زمین، به خـودش از حریق می پیچد
اینطـرف هـا که نیستید از شرم ، ماه شاید مغاک می خواهد
من از روزهـا دلم خون است ، تو کجایی که عشق بنویسی؟
شاید اصلا سرودن از تو و عشق ، قلمی دردناک می خواهد
قـاب عکست به سینه دیوار ، چشمهایت هـوای رفتن داشت
تـو و انگشت های نا آرام ... دستهایی که سـاک می خواهد
روی دستـان شهر می پیچید ، عـطرتـان در مشام گنجشکان
بین این روزهای مصنوعی ، کوچه هـا عطر تاک می خواهد
برچسب: نویسنده: پندار کاشانی تاريخ: پنجشنبه 16 آذر 1396 ساعت: 3:21
همصحبت
سلام امیدوارم که حال دلتون و حال خودتون عجیب خوب باشه از اون حسای خوبعزیزانی که نظر خواهی می کنند مخصوصا یه نفر که مرتب چک میکنه و نظر خواهی میکنه
خواهش میکنم از ایمیل یا وبسایت استفاده کنید ترجیحا ایمیل که منم بتونم پاسخگوی سوالاتتون
یا نظراتتون باشم مرسییییییی
با آرزوی موفقیت و بهترینا
تاريخ : یکشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۶ | 19:2 | نویسنده : بـانـوے شـرقـ ے |
برچسب: نویسنده: پندار کاشانی تاريخ: دوشنبه 13 آذر 1396 ساعت: 17:58